ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

95

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

زبير از روى رضا و خشنودى با على بيعت كردند و امروز آن را شكسته‌اند و از روى حسد با على به مخالفت برخاسته‌اند . وارد شدن طلحه ، زبير و عايشه به بصره هنگامى كه طلحه ، زبير و عايشه به بصره رسيدند ، مردم در راه صف بستند و به عايشه گفتند : ام المؤمنين ، براى چه چيزى از خانه‌اى بيرون آمده‌اى ؟ عايشه وقتى كه ديد مردم با او بسيار سخن مىگويند ، با زبانى خوش و بليغ پاسخ مردم را اين چنين داد : به خدا سوگند ، گناه عثمان به آن اندازه نبود كه موجب حلال شدن خونش شود . او مظلومانه كشته شد . ما به واسطه وجود تازيانه و به خاطر شما خشمگين شديم . و بر عثمان خشمگين نشديم كه او كشته شود . عقل و خرد فرمان مىدهد در كار كسانى كه عثمان را كشته‌اند ، نگريسته شود ، آنان كه عثمان را كشتند بايد كشته شوند و كار خلافت نيز به شورا سپرده شود ، بر همان پايه‌اى كه عمر بن خطاب قرار داده بود . در پاسخ عايشه عده‌اى مىگفتند درست گفتى و عده‌اى ديگر مىگفتند دروغ گفتى . در اين هنگام مردم شروع به جدال با يك ديگر كردند ، كه ناگهان مردى از بزرگان بصره پيش آمد و نامه‌اى از طلحه آورد كه در آن وى مردم را به كشتن عثمان فرا خوانده بود . مرد به طلحه گفت : آيا اين نامه را مىشناسى ؟ طلحه گفت : آرى . مرد گفت : چه شده است كه سخنان ديروزت را رد مىكنى ؟ ديروز مردم را به كشتن عثمان فراخواندى و امروز آنان را به خونخواهى عثمان فرا مىخوانى . شما گمان مىكرديد كه على شما را در كار خلافت شريك خواهد كرد . چون گمان مىكرديد شما از على پيرتر هستيد از اين رو از پذيرفتن خلافت خوددارى كرديد و على را كه از نزديكان پيامبر ( ص ) بود به خلافت برگزيديد حالا چگونه بيعت خود را پس از اين كه كار خلافت را بر شما عرضه كرد ، مىشكنيد ؟ طلحه گفت : على پس از اين كه خلافت را غصب كرد ما را به بيعت با خود فرا خواند ، در حالى كه مردم نيز با او بيعت كرده بودند . ما وقتى كه ديديم على خلافت را به ما عرضه مىكند ، دانستيم كه او در اين كار از خود اختيارى ندارد ، و اگر اين كار را نيز به اختيار خود